











بی تو روزها مثل مرگه
شب بی تو سرده سرد
بی تو من تيره و تارم
حس خنديدن ندارم 
بی تو زندگيم چه شومه
عمر من ديگه تمومه 
بی تو من يه شور زارم
با تو اما من بهارم 
با تو ای زيباي خوبم
من بهارم 
تا هميشه موندگارم













اینقدر واسه تو شعر میگم تا خودکارم تموم بشه
میخوام بگم دوستت دارم تا به ابد تا همیشه
خدا نکنه اون روزی که من یه بار بی تو باشم
تو قلب منی الهی من فدات بشم همیشه
آخه بگو دلت میاد بری تنهام بذاری
کجا میخوای بی من بری نکنه دوستم نداری
وقتی که من بی تو باشم دوست دارم دنیا نباشه
تمام زندگی ام تویی محاله بی تو زنده باشم
دوست دارم تا به ابد واسه چشات شعر بگم
به من بگی دوستم داری بهت بگم دوستت دارم
عشق يعني دل تپيد ن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او
حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني مستي از چشمان او
بي لب و بي جرعه ،بي مي ،بي سبو
گاه چشم بدر و ابروي هلال
چهره مهتابي او در خيال
عشق يعني عاشق بي زحمتي
عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق يار مهربان زندگي
بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده
در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار
باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگ ريز و زرد و سخت
عشق،تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آرا ستن
بي شمار افتادن و بر خاستن
فردا می خواد (اونی که خیلی دوستش دارم) یه نامه پر از گلایه٬شکایت وخواسته هاش از من رو تو نامه بگه اخه اینقدر گله نمی تونه گلایه هاش از من رو رو در رو بهم بگه وای خدا چقدر استرس دارم خدایا به امیدت شکرت که تو هیچ وقت تنهام نمی گذاری
تولد امام رضا مبارک همتون مخصوص تو که خیلی دل ربایی

برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون
نفسم پیشکش تو
جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو
همه رنگ انتظاره
این همه شعر و ترانه
همه بی عطر و بهاره
موندنی باشی همیشه
لب پاییزو نبوسی
نشه پرپر شی عزیزم
مهربون گلم نپوسی
---
برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون
نفسم پیشکش تو
جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو
همه رنگ انتظاره
این همه شعر و ترانه
همه بی عطر و بهاره
موندنی باشی همیشه
لب پاییزو نبوسی
نشه پرپر شی عزیزم
مهربون گلم نپوسی
---
موندنی باشی همیشه
لب پاییزو نبوسی
نشه پرپر شی عزیزم
مهربون گلم نپوسی
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح و ظهر شد غروب شد نیامدی
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد،و به مجنون و به لیلی شدنش
می ارزد، دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس، سند عشق به امضا
شدنش می ارزد.

مرا
باد
در این کوچه
با برگهایم می چرخانَد
کولی وار
دور زمین می گردانَد
با حنجره ای که
شبانه ترین شبها را می خوانَد